محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
285
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
او بنا بر عدم صلاحيت اجزايش به اغتذا بديهى است . بالجمله علت كثرت بَراز يا ذوبان است يا نزله يا انفجار ورم يا كثرت اخلاط يا بوجه نفوذ اجزاى غذائيه و اين عام است كه از ضعف جاذبهء جگر بود يا سدهء ماساريقا و علامت هر واحد از اين اسباب كثرت گفته مىشود . بدان كه در ذوبانى براز دسم شديد النتن مىآيد و التهاب و اشتعال بدن بر آن گواهى دهد . و در نزلى چيزى مخاط مانند با براز بروز مىكند و بعد نوم طويل حاجت به چنين اجابت كثير مىافتد . و در ورمى ريم و قيح ظاهر مىشود ، چه هرگاه در احشا ورم بود و منفجر شود و ماده وى به طرف امعا آيد بالضرور تكثير براز مىگردد باختلاط . و در كثرت اخلاط تلوّن براز به لون خلطِ غالب مىباشد و ايضا آثار امتلا گواهى مىدهد ، پس اگر اندفاع خلط از دفع طبيعت است استيعاب راحت نيز لازم وى است و در عدم نفوذ اجزاى غذا هزال و نحافت بدن اول دلائل است ، خواه از ضعف جاذبه بود يا از سده . و فرق بينهما آن است كه در سدى ثقل به جانب ايمن محسوس نمىشود در اكثر به خلاف ضعفى و در اكثر از آن گفته شد كه در سدى هم گاه باشد كه ثقل محسوس نشود و اين در صورتى است كه سده در اوائل ماساريقا بود ، يعنى بدان سمت كه متصل به معده است باشد و در اين حالت امتياز در ضعفى و سدى متعسر مىشود . و نكوترين تدابير جهت تفريق در نوع سدى و ضعفى آن است كه اگر مريض مذكور به مفتِّحات نفع يابد نه به قوابض ، بايد دانست كه سدى است و اگر به قابضات نفع يابد نه به مفتِّحات ، ضعف جاذبى است ، زيرا كه قوابض خاصه كه ذى عطريت بوند تقويت مىدهند قوى را . و پوشيده نيست كه احوال بَراز در صورت عدم نفوذ به هر كيف كه باشد حسب حال مطعوم مختلف مىبود ، چه اگر طعام در معده هضم خوب يافته بَراز كيلوسى مىآيد و الا فاسد الهضم يا ناقص الهضم يا باطل الهضم . قسم دوم در بَراز قليل و قلَّت بَراز از مقدارى كه مقتضاى متناول بود دو گونه است : يكى آن كه اجزاى غذائيه كثير المقدار منجذب شوند به سوى جگر و سفل اندك ماند ، چه هرگاه اعضا شديد الحاجة به غذا مىباشند و از جگر تقاضا مىكنند بر سبيل امتصاص جگر از معده و امعا جذب مىكند همه آنچه در ثفل از اجزاى غذائيه است و مقرر است كه در مطعوم اگرچه ارضيت غالب مىباشد ليكن چون تحليل قوى افتد اجزاى ارضيه نيز تلطيف پذيرفته صرف به غذا مىگردند ، از اينجا است كه در بعض حيوانات سنگ غذا مىشود . و آنچه از كثرت مفرط مؤاكلت بعض مردم منقول مىكنند و قدرى محسوس نيز شده كه زياده از قياس مىخورند و فضله به غايت اندك دو سه روز بعد ظاهر مىشود هيچ ثفلى رنج نمىدارد از اين قبيل است . و عدم باليدگى بدن با وجود افراط تغذيه بهر آن است كه از اعضاى اينان تحليل نيز مفرط مىشود اگر تحليل با افراط نمىشد عظم در بدن بالضرور ظهور مىنمود . دوم آن كه اگرچه اجزاى غذائيه به افراط منجذب شوند به جگر اما به سبب وقوع سده و مسلك انصباب صفرا يا به واسطهء ديدان امعا كه اغتذا به ثفل همىكنند بَراز كمتر آيد و اين نوع منذر به قولنج باشد . دفع دوم در قوام براز [ و بيان سه وجه آن ] و اين نيز از سه وجه بيرون نيست : يا معتدل بود يا رقيق يا غليظ ، معتدل خود پيشتر ذكر شده ، رقيق و غليظ در اينجا بيان مىكنم به قسمى عليحدّه . قسم اول اندر براز رقيق و اين را رطب نيز گويند و وى دو نوع است : يكى آن كه بىلزوجت بود دوم آن كه با لزوجت باشد . اما بَراز رطب غير لزج دو گونه است : يكى آن كه از تناول اطعمه مليِّنه يا به شرب آب گرم لينت در